انارخانه

 

 و یکی از ناپیداترین صادرات و واردات جهان همین فرهنگ است.نمی شود هم که در را به رویش بست چون اساسا صادرات و واردات فرهنگی، فرهنگ آمد و شد از طریق در را برنمی تابد و همینطور یهویی می بینی که وارد خانه ات شده، وَرِ دل بچه ات نشسته و دارد با او پچ پچ میکند.

یکی از واردات همین کریسمس و اینجور حرفاست.در نوع خودش برگزاری جشن خوبست و آدمی را از داد و ستد فرهنگی آنهم از نوع صلح امیز و دوستانه اش گریزی نیست.اما اگر قرار باشد یلدای خودمان تحت الشعاع کریسمس قرار بگیرد در ان صورت من فکر نمی کنم که هیچ بابانویلی بتواند از لوله بخاری باریک ما پایین بیاید و سرِ ما و امثال ما بی کلاه می مانَد.بمانَد که پیدا کردن درخت کاج برای هم وطنان مان در جنوب کشور هم به راحتی ما مشهدی ها نیست.اینست که ضمن احترام به سایر فرهنگها باید یلدای خودمان را سفت بچسبیم، چسبیدنی!

در تصور من شب یلدای مشهد خیلی دیدنی ست.همه جا چراغانی ست و در میدان شهدا ان وسط وسط هایش یک کرسی بزرگ گذاشته شده و رهگذران می توانند چند دقیقه ای را بروند زیر کرسی و پایشان را دراز کنند و به بالشتهای استوانه ای تکیه بدهند و گرم شوند و حظ کنند.ایضا در میدان شریعتی انارخانه ای برپاست که مردم می روند و لبی به چند دانه انار سرخ میکنند.در یکی از خیابانهای حرعاملی مردی روی یک گاری قاچهای کوچک هندوانه گذاشته و به رهگذران محبت تعارف میکند.

واقعا صرف این هزینه ها جای دوری نمی رود فوق فوقش تا قاره ها و کشورهای دوردست می رود و فرهنگ ما را به آن کشورها صادر میکنَد.

 

 

/ 0 نظر / 39 بازدید