"ضایع ..."

 

تا حالا اتفاق افتاده که یک نفر از اون طرف کوچه براتون دستش رو بالا بیاره و سلام بده و شما با محبت دست روی سینه تون بذارین و جوابش روبدید و بعد متوجه بشین که ایشون با شما نبوده و با نفر پشت سرتون داشته اختلاط می کرده؟! اغلب توی این جور مواقع آدم سعی میکنه  کارش رو توجیه کنه و مثلا دستی که روی سینه ش گذاشته رو به بهانه ی اینکه چقدر قفسه ی صدریش میخاره روی سینه ش حرکت بده به این مفهوم که منم با شما نبودم!

این یک نمونه بارز از موارد ضایع شدن در انظار عمومی هست. یعنی آدم اینقدر توی این جور مواقع ضایع میشه که دلش میخواد ضایع  رو هم زایع بنویسه که ضایع بودن ماوقع رو بهتر بتونه به تصویر بکشه.

برعکس قضیه هم صادقه.یعنی یه نفرکه داره با یکی  احوال پرسی میکنه  رو با بی تفاوتی نگاه میکنی  بعد از چند دقیقه که پشت سرت رو یک نگاهی میندازی، میبینی که هیچ کس پشت سرت نیست. تازه به قول قدیمی ها دو زاریت میفته و به قول جدیدی ها تازه دستگاه کارت خونت کارتت رو میخونه و می فهمی ایشون این مدت با شخص شخیص شما گرم گفتگو بوده و وقتی که سعی میکنی جبران مافات کنی، باهاش حسابی احوال پرسی میکنی و میگی: بچه ها چطورن؟ اقدس خانوم به حمد ا... خوبن؟ طرف میگه: فکر کنم اشتباه گرفتین. ما که هم رو نمیشناسیم! فقط شارژ گوشیم تموم شده بود میخواستم ببینم میشه یک لحظه از گوشیتون استفاده کنم؟

دیگه اینجایه که آدم از مرز زایع شدن هم میگذره و به کلی زایل میشه!

 

 

/ 1 نظر / 13 بازدید